گنج

شمارهٔ ۲۶۶

۷ بیت
آن می که هست آّب خضر شرمسار از آنساقی بیا و یک دوسه ساغر بیار از آن
این نیم جان که هست مرا سود با منستگیری بهای نیم نگه گر هزار از آن
گفتی کنم بزخم دگر کار تو تمامزحمت مکش دگر که گذشته است کار از آن
بر مهر و ماه گر گذری با چنین جمالگیری شکیب ازین و ربایی قرار از آن
سوی نگارخانه ی چین رو که بسترندتمثالهای مانی صورت نگار از آن
آنی که حال صد چو منی گر دهی ببادبر دامن دلت ننشیند غبار از آن
جنس گرانبهاست محبت ولی رفیقاز ما نمی خرند به مفت این دیار از آن