شمارهٔ ۲۶۷
شد چو شب روزم سیاه از دست توآه از دست تو آه از دست تو
خون من تنها نمی ریزی که ریختخون چندین بی گناه از دست تو
گفتی آهت دمبدم از دست کیستگه ز دست بخت گاه از دست تو
دست افشان رفتی و بر باد رفتکوه صبر من چو کاه از دست تو
این چه بیداد است آخر تا به کیدادخواه و دادخواه از دست تو
از که خواهم داد چون خواهند دادهم گدا هم پادشاه از دست تو
از نگاهی می بری صد دل رفیقدل چه سان دارد نگاه از دست تو