گنج

شمارهٔ ۲۶۸

۵ بیت
کس را اگر یاری بود ای یار یاری همچو تواز یار اگر یادی کند ای یار باری همچو تو
عمریست می سازم بتو اما کجا سازد دمیبا سازگاری همچو من ناسازگاری همچو تو
خواهم نگار از خون من بندی به پا اما کجابندد نگار از خون من برپا نگاری همچو تو
جز غم نباشد حاصلش در عشق دارد هر که اوامید غمخواری چو من از غمگساری همچو تو
همچون رفیق ای بی وفا صبر و قرارش کی بودآن را که باشد آفت صبر و قراری همچو تو