شمارهٔ ۲۶۹
نه صبر دارم و نه تاب و نه توان بی توتوان و تاب و صبوری نمی توان بی تو
من از تو دور غمین تو جدا ز من خوشدلتو این چنین بی من و من آنچنان بی تو
بهر زمین که دمی با تو بوده ام اکنونرسد فغانم از آنجا به آسمان بی تو
ز حرف ناکس و کس باک نیست بی تو مرافغان که می کشدم طعن این و آن بی تو
جدا ز جان تن مسکین چگونه می ماندرفیق دلشده مانده است آنچنان بی تو