گنج

شمارهٔ ۲۷۰

۷ بیت
دو دلستان که بلای دلند و جان هر دوبه جان و دل شده ام مبتلای آن هر دو
دو آفتاب ز یک برج کرده اند طلوعدو ماه گشته عیان از یک آسمان هر دو
دو گلعذار که در خوبیند هر دو مثلدو لاله رخ که به حسنند داستان هر دو
نموده اند به من هر دو رخ ز هم پنهانربوده اند دل از من ز هم نهان هر دو
میان گشوده به پهلوی غیر هر دو ز مهرز کینه بسته پی قتل من میان هر دو
ز دست هر دو مرا رفته هر دو دست از کارز چشم هر دو مرا چشم خونفشان هر دو
رفیق دور از آن هر دو مانده در کاشانرفیق نیک و بد ایشان در اصفهان هر دو