گنج

شمارهٔ ۵

۷ بیت
با غیر دیدم آن صنم سیم ساق رااز رشک بر وصال گزیدم فراق را
زینسان که هفت عضو من از تاب عشق سوختآهم عجب نسوزد اگر نه رواق را
خوش آنکه بینمش ز مه روی خود به منصبح وصال ساخته شام فراق را
شوقش چنین که بسته زبانم به پیش اوگویم به او چگونه غم اشتیاق را
کارم فتاده است بشوخی که در ازلنشنیده است نام وفا و وفاق را
....که گفتت که پیشه کنبا من نفاق را و بغیر اتفاق را
ساقی بیار ساغر می تا دمی رفیقشیرین کند ز باده ی تلخت مذاق را