گنج

شمارهٔ ۱۸۳

۶ بیت
منم از چشم سیاهی به نگاهی قانعبه نگاهی شده از چشم سیاهی قانع
صبح تا شام به نظاره ی مهری محظوظشام تا صبح به اندیشه ی ماهی قانع
به تمنای رخی بر سر کویی ساکنبه تماشای قدی بر سر راهی قانع
ار به آزردن من هر دم و هر لحظه حریصمن به پرسیدن او گاه به گاهی قانع
نیست قانع دل من با رخش از سبزخطانهست تا گل نتوان شد به گیاهی قانع
میل نظاره ی ماه فلکم نیست رفیقکه به ماهی شدم از طرف کلاهی قانع