گنج

شمارهٔ ۱۵۴

۷ بیت
دیدن قاصد خوش و خوشتر از آن پیغام یارخاصه بعد از مدتی هجران و عمری انتظار
از جهان رسم سفر یارب برافتد چند ازواین بود مهجور از یار، آن بود دور از دیار
سخت باشد دوری احباب در ایام گلصعب باشد فرقت اصحاب در فصل بهار
دیده ی بی نور را از لاله و از گل چه فیضعاشق مهجور را با باغ و با بستان چه کار
سالم آن رنجور کش بر سر گذارد پا طبیبخرم آن غمگین که در بر باشد او را غمگسار
قسمت اغیار سازد داغ مهجوری فلکروزی دشمن کند درد جدایی روزگار
از غم بسیار هجران اندکی گوید رفیقگر شمارد بر تو درد خویش تا روز شمار