گنج

شمارهٔ ۱۵۵

۸ بیت
ما را چو تو نیست یار دیگریار تو چو من هزار دیگر
جز کویت و جز سگت نداریمیار دگر و دیار دیگر
تا بگذری از رهی بسویمهر دم من و رهگذار دیگر
صد بارم اگر چو سگ برانیآیم به در تو بار دیگر
ور از بر من کناره گیریآیم برت از کنار دیگر
مثل تو به روزگار من نیستگو باش به روزگار دیگر
آن چشم شکار پیشه گیردهر چشم زدن شکار دیگر
جز روی و خطت رفیق را نیستباغ دگر و بهار دیگر