شمارهٔ ۲۸
نگار من چو تو زیبا نگار بسیار استنگار سرو قد و گلعذار بسیار است
تو گر به من نشوی دوست، دوست، هست بسیتو گر به من نشوی یار، یار، بسیار است
مکن ز لطف کمم ناامید کز تو مراامید در دل امیدوار، بسیار است
در این دیار برای تو مانده ام ورنهبدهر یار پر است و دیار، بسیار است
هزار خار جفا در دلم شکست از توهمان به دل ز توام خار خار، بسیار است
ز گاه گاه که یادم کنی تو خوشنودمکه این هم از تو فراموشکار، بسیار است
بشغل عشق ترا شغلها خوش است رفیقوگرنه شغل فراوان و کار، بسیار است