گنج

شمارهٔ ۲۷

۷ بیت
نگار من عجب زیبا نگاری استنگار سرو قد گلعذاری است
به شهرآشوب رخ، آشوب شهریستبشور انگیز قد، شور دیاری است
به قید زلف طرفه صید بند استبدام خط عجب عاشق شکاری است
گدای اوست هر جا پادشاهی استغلام اوست هرجا شهریاری است
بهر کوئی ز دردش دردمندیستبهر سوئی ز داغش داغداری است
نه محرومان کویش را حسابیستنه مشتاقان رویش را شماری است
رفیق و شغل عشق او که این شغلخجسته پیشه و فرخنده کاری است