شمارهٔ ۵۶
ز خلق تا اثر و از جهان نشانی هستز حسن و عشق حدیثی و داستانی هست
ز داغ درد توام تا به جسم جانی هستدل پر آتش و چشمان خون فشانی هست
به جز نیاز نباشد نماز پیران رابه کشوری که چو تو نازنین جوانی هست
جدا ز شاخ گل خود دلم برد حسرتبه طایری که به شاخیش آشیانی هست
کسی که دل به دلارام و جان به جانان دادکجاش فکر دلی، کی خیال جانی هست
به روی و کوی تو شادم چنان که پندارمبه غیر از این نه گلی و نه گلستانی هست
بود حیات ابد روز وصل یار رفیقجز این نباشد اگر عمر جاودانی هست