گنج

شمارهٔ ۲۱۱

۷ بیت
نمی‌کرد از غم جان دادن آزادم چه می‌کردمبه جان بودم ز غم گر جان نمی‌دادم چه می‌کردم
غم دل سخت و بار هجر سنگین، گر نمی‌بودیتنی از آهن و جانی ز فولادم چه می‌کردم
پس از عمری مرا یک بار کردی یاد و خوشنودماگر یکبارگی می‌بردی از یادم چه می‌کردم
نداند نام یارم تا کسی شادم به گمنامیاگر مجنون لقب می‌بود [و] فرهادم چه می‌کردم
ز دامت کآرزو دارم به قید آن گرفتاریخدا ناکرده گر می‌کردی آزادم چه می‌کردم
به این عجزی که از بیم رهایی می‌کنم نالهرها می‌کرد اگر بی‌رحم صیادم چه می‌کردم
به افسون وفا کردم رفیق آخر به خود رامشنمی‌آموخت گر این علم استادم چه می‌کردم