گنج

شمارهٔ ۱۴۵

۷ بیت
بهار آمد و یار کسی نمی‌آیدچنین بهار به کار کسی نمی‌آید
چه سود ز آمدن سرو و لاله و سوریچو سرو لاله‌عذار کسی نمی‌آید
همیشه گل به بهار آمدی چه شد کامسالگلِ همیشه‌بهار کسی نمی‌آید
چو من غریب دیار کسی مباد آنجاکسی ز یار و دیار کسی نمی‌آید
ز می مباد تهی جامش از چه ساقی ماترحمش به خمار کسی نمی‌آید
کسی که شمع وی افروخته‌ست بخت چرابه خاطرش شب تار کسی نمی‌آید
رفیق را سگ خود نشمری و حق با تستکه ناکسی به شمار کسی نمی‌آید