شمارهٔ ۹۵
دلم به وصل تو روزی که شادمان باشدبه روزگار مرا روز خوش همان باشد
به خاک پای تو جانا قسم که در پایتکنم نثار گرم صد هزار جان باشد
دل من از غم تو تا به کی بود غمگیندل رقیب ز تو چند شادمان باشد
روا مدار ازین بیش و بیش ازین مپسندکه عاشق از تو چنین، بلهوس چنان باشد
گلی چو آن گل عارض مهی چو آن مه رخنه بر زمین بود و نه بر آسمان باشد
بود چو دشمن یاران، رفیق یار آن بهکه یار من نبود یار دیگران باشد