شمارهٔ ۹۶
کی جز تو در دل من دلدار دیگر آیدبیرون نمی روی تو تا دیگری درآید
با من مگو که بگذار از دست دامن یاراین کار نیست کاری کز دست من برآید
از صنع کلک آید بس نقش نیک امامشکل ز نقش رویت نقش نکوتر آید
هر جا که حور و طوبی گویند پیش چشممقدت شود مجسم، رویت مصور آید
گرد سر خیالت گردم که در دل منصد بار بیش آید آن دم که کمتر آید
گفتم به بر کی آیی ای رشک سرو و مه، گفتکی سرو آورد بر، کی ماه دربر آید
گیرم رفیق گوید ترک هوای جانانآن کیست کز وی او را این حرف باور آید