شمارهٔ ۹۷
غنچه و سرو کار آن قد و دهن نمی کندسرو نمی خرامد و غنچه سخن نمی کند
بیش ز من به یار نو مهر کند که از وفایار نو آنچه می کند یار کهن نمی کند
دعوی دوستی به من دارد و می کشد مرامی کند آنچه او به من دشمن من نمی کند
به بودم ز جان بسی یاد تو کانچه یاد توبا دل خسته می کند روح به تن نمی کند
صید ضعیفم و بود ناله نه از ضعیفیمنالم از آن که صیدم آن صیدفکن نمی کند
ترک وطن نمی کند دل به بهشت، وین عجبکز سوی کوی او دلم میل وطن نمی کند
گوش کند به کوی او هر که رفیق ناله امگوش دگر به ناله ی مرغ چمن نمی کند