گنج

شمارهٔ ۱۳۷

۷ بیت
قاتل من ترک قتل بی گناهی هم نکردریخت خون بی گناهی را که آهی هم نکرد
نه همین داد کس آن بیداد گر سلطان ندادگوش بر فریاد داد دادخواهی هم نکرد
خاک راه او شدم شاید که بر من بگذرداو بر غم من گذر بر خاک راهی هم نکرد
آنکه بی یادش نکردم من شبی روز از وفایاد من آن بی وفا سالی و ماهی هم نکرد
داشتم از چشم او چشم نگاه دمبدماو به سوی من نگاه گاه گاهی هم نکرد
پر مزن لاف وفا ای غیر کان مه از جفاآنچه با من کرد دایم، با تو گاهی هم نکرد
کی کند سوی رفیق بینوا هرگز نگاهپادشاهی کو نگاهی سوی شاهی هم نکرد