شمارهٔ ۱۳۸
شاد باد آنکه ز ناشادی من یاد نکردشد ز ناشادی من شاد و مرا شاد نکرد
ناله ی من اثری در دل صیاد نکردپر و بالم نگشود از قفس آزاد نکرد
آه از آن شوخ که صد کشور آباد به جورکرد ویرانه و ویرانه ای آباد نکرد
شاه بیدادگر من به گدایی هرگزوعده ی داد نفرمود که بیداد نکرد
ای بسا مرغ دل و طایر جان کان صیاددر قفس کرد و یکی از قفس آزاد نکرد
دید چون حسن تو و عشق من آنکو همه عمرجز ز شیرین و ز فرهاد ز کس یاد نکرد
پس از آن چشم به نقش رخ شیرین نگشودبعد از آن ، گوش به افسانه ی فرهاد نکرد
غیر تو حور لقا جز تو پریزاد رفیقمایل حور نشد میل پریزاد نکرد