گنج

شمارهٔ ۲۵۳

۸ بیت
ز خوناب دل و از دیده خونابه بار منکنار من پر از خون شد چو رفتی از کنار من
ندارد جز بر وصل و نیارد جز بر حرماننهال آرزوی غیر و نخل انتظار من
قد سرو و عذار گل چه خوش بودی اگر بودیچو قد سرو قد من چو روی گلعذار من
سگ او تا شدم تا از سگان کوی او گشتمفزون گردید قدر من شد افزون اعتبار من
شدم مستغنی از باغ و بهار و سرو و گل تا شدسر کوی تو باغ من گل رویت بهار من
نه تار و تیره از خال و خط دیگر بتان ای بتبود این روزهای تیره این شب‌های تار من
که از زلف پریشان تو و خط سیاه توپریشان گشت روز من سیه شد روزگار من
بود شغلی و کاری هر کسی را و رفیق اماثنای تست شغل من دعای تست کار من