گنج

شمارهٔ ۲۵۲

۶ بیت
دور شد از یکدگر دور ز جانان منجان من از جسم من جسم من از جان من
داغ تو و درد تو هست مرا خوش که هستمرهم من داغ تو درد تو درمان من
از غم دلبر دلم خون شد و آن خون همهاز مژه ی خونفشان ریخت بدامان من
چاک گریبان من هر که ببیند کندچاک گریبان خود همچو گریبان من
سیل سرشکم گذشت از سر افلاک کونوح که تا بنگرد موجه ی طوفان من
وای بر اهل حساب گر بدرازی رفیقروز قیامت بود چون شب هجران من