گنج

شمارهٔ ۳

۷ بیت
رخت ای ماهرخ، ماهست، ماه دلفریب اماقدت ای سرو قد، سرو است، سرو جامه زیب اما
به درد دوری و داغ جدائی چند گه خواهمشکیب و صبر گیرم پیش، کو صبر و شکیب اما
طبیبان چاره ی هر درد می دانند، می دانممن بیچاره را دردیست در دل، از طبیب اما
بود تا چند وصل او برای غیر و من یاربوصال خویش و هجر غیر خواهم عنقریب اما
همیشه حسرت وصلم به دل بود و نبود آخربجز حسرت، نصیب این دل حسرت نصیب اما
تو بی من گر خوشی ای رشک سرو و گل خوشت باشدبود خوش سرو و گل با قمری و با عندلیب اما
رفیق از جور یارم نیست افغان نالم و گریمشب و روز از جفای غیر و بیداد رقیب اما