گنج

شمارهٔ ۱۶۴

۷ بیت
شد سبزه ی خط از لب آن ماه لقاسبزچون سبزه که گردد ز لب آب بقا سبز
گفتم ز خط سبز شود خوبیش افزونخط گرد لبش سر زد و شد گفته ی ما سبز
سر تا قدم ای سرو بکام دل ماییبهر دل ما کرده همانات خداسبز
رشک گل و سروی به رخ و قد چه خرامیچون گل بسر سرو کله سرخ و قبا سبز
یک روز به من سایه نیفکند به عمریآن سرو که کردم همه عمرش به دعا سبز
خوش آب و هوا شهر و دیاریست چه بودیگر تخم وفا گشتی از این آب و هوا سبز
شد مهر رفیق از خط او بیش که او راشد گرد گل از سبزه ی خط، مهر گیا سبز