گنج

شمارهٔ ۱۲۲

۷ بیت
نه ضعف تن ز جانم سیر داردغم آن نو جوانم پیر دارد
نوید کشتنم دی داد، امروزنمی دانم چرا تاخیر دارد
چونی از خود تهی گشتم به دل‌هاچونی زان ناله ام تاثیر دارد
به قصد جان من آن چشم و ابرویکی تیر و یکی شمشیر دارد
رخ ماه من و رخساره ی ماهزمین تا آسمان توفیر دارد
کسی را کش تو میری کی به عالمسر و برگ بت کشمیر دارد
رفیق آماده ی هند است اماصفاهان خاک دامنگیر دارد