شمارهٔ ۶۰
کسی چون تو بلا هرگز ندیده استچو من کس مبتلا هرگز ندیده است
من لب تشنه زان لب هر چه دیدمخضر ز آب بقا هرگز ندیده است
دلم آن دیده است از جذبه ی عشقکه کاه از کهربا هرگز ندیده است
من آن بسیار از جان ناامیدمکه درد من دوا هرگز ندیده است
جفا را دیدم از اغیار و یارمبسویم از وفا هرگز ندیده است
نگاهم می کند ز آن سان که گوئیمرا در هیچ جا هرگز ندیده است
رفیق از خار خار دل چه گویمکه او خاری به پا هرگز ندیده است