شمارهٔ ۲۶۲
دل نه همین می برد از من حسنشهره شهر است بهر فن حسن
احسن وجهند بتان از بتانهست به وجه حسن احسن حسن
در صفت خط حسن نازلستانبته الله نباتاً حسن
گل همه تن گوش شود گر بباغلب بگشاید پی گفتن حسن
پست نماید به نظر قد سروگر بخرامد سوی گلشن حسن
حسن حسن جلوه کند گر چنیندل برد از شیخ و برهمن حسن
دامنم آلوده تر از غیر نیستمی کشد از من ز چه دامن حسن
من به حسن دوستم اما رفیقدوست نمی داند و دشمن حسن
گر نه چنان بود باین عشق و حسنمن ز حسن بودم و از من حسن