شمارهٔ ۲۲۷
تا از تو دور ای در نایاب مانده اماز گریه چون صدف به ته آب مانده ام
از بحر چشم ریخته ام بسکه بی تو آباز آب چشم خویش به گرداب مانده ام
دیگر نمانده تاب صبوری به من بیابنگر که چون جدا ز تو بی تاب مانده ام
ترسم به خواب نیز نبینم ترا شبیزینسان که در فراق تو بی خواب مانده ام
مردم تمام روی به محراب و من رفیقرو سوی یار و پشت به محراب مانده ام