شمارهٔ ۳۲۰
جان من گر دل به دست دلستانی داشتیرحم بر خون دل آزرده جانی داشتی
بیش از این بودی به عاشق مهربان ای سنگدلگر بت سنگین دل نامهربانی داشتی
بی خبر کی بودی از درد نهان من چنینگر چو من در عاشقی درد نهانی داشتی
منع من کردی کجا ز آه و فغان در عشق اگراز غم معشوقه ای آه و فغانی داشتی
کی گمان بد به من می داشتی در عشق خویشگر چو خود عاشق فریب و بدگمانی داشتی
بر دل من کی زدی ناوک اگر زخمی به دلاز خدنگ غمزهٔ ابروکمانی داشتی
داشتی بر جان و دل گر درد و داغی ای رفیقآه آتشبار و چشم خونفشانی داشتی