شمارهٔ ۳۱۷
ای دل ز تو خوش سالی و ماهی به نگاهیخوش کن دل من گاه به گاهی به نگاهی
از دور نگاهی سوی من کن که نباشداز شاه و گدا دور نگاهی به نگاهی
بشکست نگاهش صف خوبان که شنیدستطفلی شکند قلب سپاهی به نگاهی
هر روز برد آن که نگاهش دلی از راهدی برد دلم بر سر راهی به نگاهی
نگذاشتم آن دل که چو جان یکدمش از دستبرد از کف من چشم سیاهی به نگاهی
زاهد چه بود جرم نگاهی به نکویانجایی که بود کوه گناهی به نگاهی
بر دیده ی خونبار من آن قوم که خندندخون گریدشان دیده الهی به نگاهی
گویند مه و مهری و گویم که نبرده استاز کس دل و دین مهری و ماهی به نگاهی
کی درصدد صید دل زار رفیق استماهی که رباید دل شاهی به نگاهی