گنج

شمارهٔ ۳۱۶

۷ بیت
خوش آن محفل که هر دم ساغر میوی از من گیرد و من گیرم از وی
بیا نایی نوا سر کن دمادمبیا ساقی قدح پر کن پیاپی
که خوش باشد می گلگون کشیدنبه بانگ ارغنون و ناله ی نی
نباشم شاد و خرم تا نباشدبه دستم ساغر و در ساغرم می
مشو مغرور حسن ای گل که داردبهار دلربائی در عقب دی
برآرم بی تو آه از سینه تا چندببارم بی تو اشک از دیده تا کی
رسد تا کی به گردون هایهایشرفیق خسته را دریاب هی هی