گنج

شمارهٔ ۷۶

۷ بیت
نه خود با من جفا آن بی وفا کردکه با هرکس وفا کردم جفا کرد
کجا بیگانه با بیگانه این جورکند کان آشنا با آشنا کرد
نبندد هیچ کس زین پس به او دلبه جان من بگویم گر چها کرد
به تیغ جور خونم بی گنه ریختنه شرم از خلق و نه خوف از خدا کرد
جفا بین کان طبیعت بی وفا چونبه درد و داغ خویشم مبتلا کرد
نه داغم را نمود از مرهمی بهنه دردم را به درمانی دوا کرد
جدا گردد رفیق از یار هر کسمن و یار مرا از هم جدا کرد