شمارهٔ ۸۱
مرا دیوانه آن جانانه داردکه خلقی را چون من دیوانه دارد
غم او در دل ویران من جایبسان گنج در ویرانه دارد
بتی در خانه دارد هر که چون اوفراغت از بت و بتخانه دارد
ندارد در دل من خانه جانانکه در هر جان و هر دل خانه دارد
مده ساقی میم چون مست بی میمرا آن نرگس مستانه دارد
رفیق از بهر صید مرغ دل، یارز خط و خال دام و دانه دارد