شمارهٔ ۸۰
به دل هر کس غم جانان ندارددلش آرام و جسمش جان ندارد
بود خوش مهر و کین از مهوشان، حیفکه این دارد مه من آن ندارد
ز تو تا صورت چین فرق اینستکه تو جان بخشی و او جان ندارد
کسی کان عارض و خط دید دیگرسر سیر گل و ریحان ندارد
دلم آن چاشنی دارد از آن لبکه خضر از چشمه ی حیوان ندارد
طبیبا بگذر از درمان دردمندارد درد من درمان، ندارد
سزایش دار باشد همچو منصورکه راز عشق را پنهان ندارد
به راهش پای از سر کن که پایانرفیق این راه بی پایان ندارد