گنج

شمارهٔ ۷۹

۷ بیت
غمش جا در دلم تنها نداردبه یکدل نیست کان غم جا ندارد
فغان کان شوخ بی پروا ز جوریکشد وز کشتنم پروا ندارد
ز افغانم خبر پنداریش نیستز آه من حذر گویا ندارد
گرفتم من ندارد فکر امروزچرا اندیشه ی فردا ندارد
بسی دیوانه دارد آن پری لیکچو من دیوانه ای رسوا ندارد
به من آن بی وفا گوید که دارمسر مهر و وفا، اما ندارد
رفیق از درد او می میرد اماخبر دارد ز حالش یا ندارد