گنج

شمارهٔ ۱۰۳

۷ بیت
مگر از سینه ی من دل برآیداز این دل ورنه غم مشکل برآید
برآید گر ز تن جان ز آرزویتکیم این آرزو از دل برآید
به امید ثمر کشتم نهالیچه دانستم که بی حاصل برآید
زید آزاد چون قمری در این باغکه سرو از خاک پا در گل برآید
کجا سرو و کجا قد تو هیهاتز گل آن روید این از دل برآید
تغافل کم کن از روزی حذر کنکه آهی از دل غافل برآید
به این یک جان که دارد در بدن چونرفیق از خجلت قاتل برآید