گنج

شمارهٔ ۱۱۸

۷ بیت
هرگز به دلم یاد تو ای ماه نیامدکز دل به لبم ناله ی جانکاه نیامد
در خانه ام آن ماه نیامد عجبی نیستدر خانه ی درویش اگر شاه نیامد
بر هر سر راهی که مرا دید از آن پسبار دگر آن شوخ از آن راه نیامد
گاهی بر من آمدی آن ماه ولی غیرتا کرد ز حال منش آگاه نیامد
نشیند کسی ناله ی زارم شب هجرانکز ناله‌ی جان سوز منش آه نیامد
دیگر چه به او نامه فرستم که فرستادصد نامه که می آیم و آن گاه نیامد
گم گشت رفیق ار به ره عشق عجب نیستهر کس به سفر رفت از این راه نیامد