گنج

شمارهٔ ۲۳۳

۶ بیت
شنیدمت که به حسنی فزون ز ماه چو دیدمبسی فزونتری ای ماهرخ از آنچه شنیدم
ز دیده تا نرود نقش عارض تو چو رفتیخیال روی تو در کارگاه دیده کشیدم
بسی شنیدم و دیدم نگار خوب و لیکنبه خوبی تو نگاری ندیدم و نشنیدم
به باغبانی نخل قد تو عمر عزیزمگذشت [و] هرگز از آن میوه ی مراد نچیدم
به دام عشق تو آن طایرم فتاده که هرگزبه باغ وصل تو گامی به کام دل نپریدم
به جیب جان نبود دسترس مرا ز فراقتچه سود از اینکه زدم جیب چاک و جامه دریدم