شمارهٔ ۲۳۲
بی تو جانا زندگانی چون کنمزندگی بی یار جانی چون کنم
ای که می دانی فراق یار رادر فراق آنکه دانی چون کنم
شادمانی از غم من چون تو، منبی غم تو شادمانی چون کنم
در جوانی توبه ی می مشکل استتوبه از می در جوانی چون کنم
صد زبان از بهر درد من کم استشرح آن با بی زبانی چون کنم
از غمت درد نهان دارم به دلبا چنین درد نهانی چون کنم
راند ناکامم ز پیش خود رفیقدور از او من کامرانی چون کنم