شمارهٔ ۳۰۲
در چمن جلوه گر ای سرو قد ساده کنیسرو را بندهٔ آن قامت آزاده کنی
رخ نمایی و ربائی دل و گردی پنهانآدمی زاده ای و کار پریزاده کنی
عمرها شد که به راه توام افتاده که توهر به عمری گذری بر من افتاده کنی
گرو باده کن و رهن می ای زاهد چندفخر از خرقه، مباهات ز سجاده کنی
با گل اندامی و با سرو قدی در چمنیگر دهد دست که برگ طرب آماده کنی
جهد کن جهد که در پای گل و سایه ی سروشیشه خالی ز می و جام پر از باده کنی
باده با ساده رخی نوش که تا همچو رفیقباده نوشی و تماشای رخ ساده کسی