شمارهٔ ۳۰۳
پیام من برسان ای نسیم صبح به جاییکه نه شمال از آنجا گذر کند نه صبایی
بگو به او که ازان بی نشان و نام جهانمکه چیست نام و نشان تو کیستی و کجایی
هوای وصل کسی در سر منست که از ویبه هر دلی هوسی و به هر سریست هوایی
مراست مهر نگاری کش اوستاد به طفلینگفته نکته ی مهری نداده درس وفایی
شوم هلاک طبیبی که از کرم نگذاردبه داغ و درد غریبان نه مرهمی نه دوایی
کنی به سوی رفیق ار نظر بعید نباشدبعید نیست ز شاهی نظر به سوی گدایی