شمارهٔ ۱۲۷
گر جهان از ماه تا ماهی از آن من شودنیست چندانی که آن مه مهربان من شود
بی تو ای آرام جان تنها به کنج بی کسیجز خیالت کیست تا آرام جان من شود
خانه ی دل را ز یاد غیر خالی کرده امجای آن دارد که یارم میهمان من شود
من که راز عشق را از یار می دارم نهانمدعی کی آگه از راز نهان من شود
جان دهم از درد پیش او ننالم تا مبادخاطر او رنجه از آه و فغان من شود
این غزل مقبول اهل طبع می گردد رفیقگر قبول طبع یار نکته دان من شود