شمارهٔ ۲۸۷
به چرخ اگر چه فزونست از شماره ستارهندیده چرخ به نیکوئی ستاره ستاره
چه نسبت است به خوبان ستاره را که به نسبتستاره اند نکویان و ماهپاره ستاره
نظاره کن بعرق آن رخ ستاره فشان رابروی ماه نکردی دگر نظاره ستاره
ربوده بود دمی خواب خلق چشم سیاهشکه بود خفته در آغوش گاهواره ستاره
نشان خوردن خون داشت آنزمان لب لعلشکه بود در بغل دایه شیرخواره ستاره
شب مرا نکند جز ستاره روشن اگر چهدمد زهر طرفی مه زهر کناره ستاره
کنند ماه وشان در نقاب شرم نهان رخکند رفیق چو ماه رخ آشکاره ستاره