شمارهٔ ۳۱
از هر رهی که دیده ام آن مه گذشته استعمرم تمام بر سر آن ره گذشته است
غافل اگر رسیده به راهی که بوده امگردیده، تا ز بودنم آگه گذشته است
افزون ز ماه چارده است و همان کجاستکز عمر او هنوز کم از ده گذشته است
طالع نگو که هر گه از او کرده ام سؤالنه بر زبانش آری و نه، نه گذشته است
هرگز نگفته کیست بر این رهگذر رفیقبا آنکه بر سرش گه و بیگه گذشته است