گنج

شمارهٔ ۱۴۷

۹ بیت
در نیکوئی آفت جهان شدنیکوتر از این نمی توان شد
آن عارض چون هلال شد بدرآن قدر چو نارون روان شد
هم فتنهٔ خاص گشت و هم عامهم آفت پیر و هم جوان شد
سرحلقه ی مهوشان شیرازسر خیل بتان اصفهان شد
چشمش بکرشمه قصد دل کردابروش به عشوه خصم جان شد
در حسن و کمال شد فسانهدر غنج و دلال داستان شد
گفتم که شود بلای جان هابالا چو کشید آن چنان شد
شد فته زمان زمان به خوبیتا فتنه ی آخرالزمان شد
عشقی که رفیق پیش از این داشتصد مرتبه بیشتر از آن شد