شمارهٔ ۱۰۹
سوی آن کز تو دلش خوش به نگاهی باشدسهل باشد که نگاهی ز تو گاهی باشد
مانع ای ابر کرم چیست که از رشحه ی توقطره ای قسمت لب تشنه گیاهی باشد
ارتو نسبت به من آن جور که باشد همه وقتبه ز لطفی که نباشد گه و گاهی باشد
ایخوش آن خسته که چون بر سرش آئی او راقوه ناله نه و قدرت آهی باشد
تو که چشمت نگران نیست به راهی چه غمتکه به راهت نگران چشم به راهی باشد
گفتی آن دم که نباشی کنمت یاد رفیقآندم این حرف بیاد تو الهی باشد