گنج

شمارهٔ ۳۱۳

۹ بیت
برای مدعی ترک من ای پیمان شکن کردیترا گفتم که ترک مدعی کن ترک من کردی
سرای غیر را عشرتسرا کردی به وصل خودمرا از فرقت خود ساکن بیت الحزن کردی
مرا پروانه سان آتش زدی در جان و آن رخ راکه ماه محفل من بود شمع انجمن کردی
شکستی در دل من خار رشک و با رقیب منبه گشت گلستان رفتی و گلگشت چمن کردی
سخن با غیر می گفتی بریدی چون مرا دیدیچه می گفتی که چون دیدی مرا قطع سخن کردی
مرا تنها نکردی در جهان آواره، خلقی راجدا از کشور خود ساختی دور از وطن کردی
به دشت محنت و کوه بلا بس بی دل و دین راچو لیلی ساختی مجنون چو شیرین کوهکن کردی
نکویارا نوآئین دلبرا از بهر یار نونکو کردی که ترک یاری یار کهن کردی؟
رفیق بینوا را ساختی با درد و غم همدمرقیبان دغا را همنشین خویشتن کردی