گنج

شمارهٔ ۳۱۲

۷ بیت
تو نامهربان مه همانی که بودیهمان ماه نامهربانی که بودی
مرا آزمودی همه عمر و اکنونهمان در پی امتحانی که بودی
بر آن بودی اول که از در برانیچو می بینمت بر همانی که بودی
دلم سوختی کاستی جان و بازممراد دل و کام جانی که بودی
به تو از وفا من چنانم که بودمبه من از جفا تو چنانی که بودی
همین از تو من تلخکامم وگرنهتو آن شوخ شیرین زبانی که بودی
رفیق از غم آن جفا جو هماناشکسته دل و ناتوانی که بودی