گنج

شمارهٔ ۱۶۲

۷ بیت
بوده است ترا داغ نگاری نه و هرگزدل برده ز تو لاله عذاری نه و هرگز
تا زلف تو شد دام به دام تو فتادهلاغرتر از این صید شکاری نه و هرگز
با آنکه به راهش سر من خاک شد آن شوخهرگز به سرم کرد گذاری نه و هرگز
هر کس نگرد کوی تو و روی تو آن راآید بنظر باغ و بهاری نه و هرگز
غیر از سگ کوی و سر کوی تو به عالمبوده است مرا یار و دیاری نه و هرگز
زین طایفه خانه برانداز نشسته استدر خانه ی زین چون تو سواری نه و هرگز
در کارگه دهر رفیق ار کسی آموختجز کار غم عشق تو کاری نه و هرگز