شمارهٔ ۱۶۱
روزم سیاه شد ز نگاه کلاه دوزآه از نگاه چشم سیاه کلاه دوز
گاهی ز دیدگاه ز دل خون چکاندمطرز نگاه گاه بگاه کلاه دوز
از قد سر و روی مهم کرده بی نیازقد چو سرو و روی چو ماه کلاه دوز
از سر بصد کلاه کیانی نمی نهمگر بر سرم نهند کلاه کلاه دوز
خوش باشد ار بسوزن مژگان رفو کنمچاک دلم ز تار نگاه کلاه دوز
بر سر کله چو کج نهد از ناز سر نهندخوبان کج کلاه به راه کلاه دوز
دعوی اگر کند که ز خوبان نکوترمروی نکو بس است گواه کلاه دوز
سر زد گیاه مهر وی از سینه، زد چو سراز باغ حسن مهر گیاه کلاه دوز
از بی زری رفیق بود بی کلاه سیمنه جرم من بود نه گناه کلاه دوز