شمارهٔ ۲۸۱
تا لاله و گل هست میان گل و لالهبا لاله رخی کن می گلگون به پیاله
یارب چه گلی ای گل رعنا که در این باغنه بوی تو دارد گل و نه رنگ تو لاله
یک روز به من نگذرد از عمر که بی توصبحم به فغان نگذرد و شام به ناله
از تاب عرق روی تو این لطف که دارددارد نه گل از شبنم و نه لاله ز ژاله
جز زلف و خطت کز گل رخسار دمیده ستاز گل ندمد سنبل و از لاله کلاله
چون سگ بدوَم آن سرِ کویت ، ز حوالی،کاین منزلم از روز ازل گشته حواله
هر کس نگرد ماه رخ و هاله ی خطتمن بعد نگوید چو رفیق ازمه و هاله